گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
مقدمهء مترجم 17
كورشنامه ( فارسى )
نكتهء ديگرى كه از فحواى كلام مؤلف استنباط مىشود ، انضباط و اطاعت ايرانيان از سردار و فرمانده خود است . باز نكتهء ديگرى كه در نوشتهء مؤلف مشهود است ، علاقه و محبتى است كه كورش به قوام خانواده داشته است . اكثر مؤلفين بنياد اجتماع را بر خانواده استوار نموده اصلاح آن را از راه تهذيب افراد و تربيت خانوادگى مىدانند . ولى كمتر مؤلفى است كه مانند كزنوفون علايق خانوادگى را نهايت و غايت آمال قهرمانان خود قرار دهد . تالبوت در اين باب دو مثال برگزيده كه ذيلا نقل مىشود : چون كورش بر ارامنه غلبه كرد ، عدهاى در دستش اسير شدند ، از جمله پسر تيكران شاه ارامنه . اين جوان همسرى داشت بسيار وجيه و يگانه تقاضايش از كورش اين بود كه حاضر است جان خود را فدا كند و از اسارت همسرش صرفنظر شود . كورش جوانمردىاش را بستود و مانند اكثر اوقات اسرا را آزاد ساخت . اسيران با خاطرى شاد و خرسند به سرزمين خود رهسپار شدند و در راه هريك از اين پيشآمد سخنى مىگفت ؛ يكى از حسن تدبير كورش تمجيد مىكرد ، ديگرى شجاعتش را مىستود ، سومى از سخاوت و جوانمردىاش مدح و ثنا مىگفت ، آن ديگرى از غايت زيبايى رخسار و اندام بلند و برازندهاش تعريف مىكرد . پسر پادشاه رو به همسرش نموده پرسيد : « آيا در نظر تو نيز كورش زيبا و برازنده است ؟ » - من به رخسارش نگاه نكردم . تيكران متعجب شد و پرسيد : « پس نگاهت كجا بود ؟ » - به سوى آنكس كه حاضر شد جان خود را فدا كند تا من به اسيرى و ذلت نيفتم . و همچنين داستان عشق پانتئا « 1 » نسبت به شوهرش ، كه در راه افتخارآميزى به خاك درغلتيد ، و زن جوانش پس از سپاسگزارى از الطاف و محبتهاى كورش ، باوقار بىمانندى ، در كنار وى ، جان به جانآفرين تسليم نمود . از اين شواهد و امثال در كتاب بسيار است . مردان بزرگ و راهنمايان واقعى صاحب قدرتى هستند كه به مراتب از سطوت و مهارت جنگى بالاتر است و مردم را با جاذبهاى بىمانند مجذوب و به فداكارىهاى بزرگ و اقدامات برجسته دلالت مىنمايند . مؤلف ، اين قدرت و تسلط كورش را همهجا نمايان ساخته و بر خلاف غالب مورخان و نويسندگان يونانى كه افراد ملل غيريونانى را نمىستايند ، كزنوفون از يك فرد مبرز ايرانى نمونه و سرمشقى ساخته كه با حقيقت تاريخى منطبق و برابر است . سبك انشاى كتاب بىتكلف و روان و بسيار ساده است . افكار و ايدئالهايى كه مؤلف از
--> ( 1 ) . Panthea